look

نگاه کردن، به نظر رسیدن

Look at this book.

به این کتاب نگاه کن.

Take a look at this car.

یه نگاهی به این ماشین بنداز.

I’m looking at him.

دارم به اون نگاه می کنم.

You look tired.

تو خسته به نظر می رسی.

This food looks nice.

این غذا عالی به نظر می رسه.

You look familiar to me.

آشنا به نظر می رسی.

You look younger than your age.

تو از سنت جوون تر به نظر می رسی.

look for

دنبال چیزی گشتن

10

She is looking for a job.

اون داره دنبال شغل می گرده.

11

I’m looking for my son.

دنبال پسرم می گردم.

12

I’m looking for something special.

دنبال یه چیز خاص می گردم.

13

look like

شبیه بودن

14

She looks like my mother.

اون شبیه مادرمه.

15

It looks like a car.

این شبیه یه ماشینه.

16

look after

مراقب بودن

17

I have to look after my father.

باید از پدرم مراقبت کنم.

18

Thanks for looking after my son.

ممنون که مراقب پسرم بودی.

19

look out

مراقب بودن

20

Look out. The car is coming.

مراقب باش. ماشین داره میاد.

21

Look out for that snake.

مراقب اون مار باش.

22

look forward

مشتاقانه منتظر بودن

23

I’m looking forward to this weekend.

مشتاقانه منتظر رسیدن این آخر هفته هستم.

24

I’m looking forward to visiting my grandfather

مشتاقانه منتظرم تا پدربزرگم رو ملاقات کنم.

25

look up

دنبال چیزی در کتاب گشتن

26

Look it up in the dictionary.

دنبال این لغت تو دیکشنری بگرد.