Make

ساختن، درست کردن، باعث شدن، از عهده کاری برآمدن

I can make tea.

من می تونم چایی درست کنم.

She can make delicious cakes.

اون می تونه کیک های خوشمزه درست کنه.

My father is making building.

پدرم ساختمون می سازه.

It made a lot of problems for me.

این باعث کلی مشکل برای من شد.

He made me laugh.

او باعث شد من خنده ام بگیره.

What made you come here?

چی باعث شد بیایی اینجا؟

What made you say that?

چی باعث شد این حرف رو بزنی؟

I can make it.

من از پسش بر میام.

10

I don’t believe you can make it.

فکر نکنم بتونی انجامش بدی. (از پسش بر بیایی.)

11

She couldn’t make it for dinner.

او به شام نرسید. (نمی تونه برای شام بیاد.)

12

Make a mistake

اشتباه کردن

13

Make no mistake.

اشتباه نکن.

14

I made a mistake.

اشتباه کردم.

15

You are making a big mistake.

تو داری اشتباه بزرگی می کنی.

16

Make a call

تلفن زدن

17

Can I make a call?

می تونم تماس بگیرم؟

18

Make an appointment

قرار ملاقات گذاشتن

19

Can I make an appointment to see the dentist?

ممکنه یه وقت ملاقات با دندانپزشک بگیرم؟

20

Make up

آرایش کردن، دروغ سر هم کردن

21

She is wearing make up.

اون آرایش می کنه.

22

light make up

آرایش کم

23

heavy make up

آرایش غلیظ

24

I made up a story.

من یه داستان از خودم سر هم کردم.

25

I just made something up.

من یه چیزی از خودم ساختم.

26

Make fun of s.b/s.th

به کسی/چیزی خندیدن

27

He made fun of me.

اون به من خندید.

28

Make friends with

با کسی دوست شدن، دوست پیدا کردن

29

My son can make friends easily.

پسرم خیلی ساده دوست پیدا می کنه.

30

I can’t make friends easily.

من نمی تونم راحت دوست پیدا کنم.

31

I’ve made a lot of friends since I moved to this city.

از زمانی که به این شهر اسباب کشی کردم کلی دوست پیدا کردم.

32

Make a deal

معامله کردن

33

Let’s make a deal.

بیا معامله کنیم.

34

I’m gonna make a deal with you.

می خواهم باهات معامله کنم.

35

It’s not a big deal.

این موضوع مهمی نیست.

36

Make a reservation

رزرو کردن

37

I’m gonna make a reservation for next week.

برای هفته آینده می خواهم رزرو کنم.

38

Make sure

مطمئن شدن

39

Make sure to buy bread.

مطمئن شو که نان بخری.

40

Make sure to give me a call.

مطمئن شو که به من زنگ بزنی.

41

Make clear

روشن کردن مطلبی

42

Did I make myself clear?

منظورم رو رسوندم؟

43

You made it very clear.

تو منظورت رو کاملا رسوندی. (حرفت رو کاملا زدی.)

44

Make no difference

فرقی نکردن

45

It makes no difference to me.

برای من فرقی نمی کنه.

46

Does it make difference?

فرقی می کنه؟

47

Make up one’s mind

تصمیم گرفتن

48

Make up your mind.

تصمیمت رو بگیر.

49

Why don’t you make up your mind?

چرا تصمیمت رو نمی گیری؟

50

Have you made up your mind?

تصمیمت رو گرفتی؟